الفيض الكاشاني

460

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

پيرامون سنگ آسيا مىچرخد ، آن گونه كه در حديث وارد شده است « 77 » ؛ چرا كه آنها به كار خير امر مىكردند و خود آن را انجام نمىدادند و از بدى نهى مىكردند و آن را انجام مىدادند . علّت فريفتگى آنها آن است كه اصول مفاهيم دوستى خدا و ترس از او و خشنودى از كار او به اندازهء كافى در قلوب آنان نفوذ نكرده است ؛ و با اين حال مىتوانند در اين امور منزلهاى والايى را وصف كنند و چنين مىپندارند كه بر توصيف آن قدرت نيافته و علم آن را خدا به آنها نداده و مردم از سخن آنها در آن امور بهره نبرده‌اند مگر به خاطر اين كه خود داراى آن صفاتند ؛ و اين نكته بر آنها پوشيده مانده است كه پذيرش ، اثر خود سخن است و سخن از معرفت نشأت مىگيرد ، و جارى شدن سخن بر زبان و شناخت ، ريشه در علم دارد و نمىدانند كه همهء اينها غير از داشتن صفت است ، بلكه بسا باشد كه بر ايمنى او افزوده شود و ترسش كم و تمايلش به مردم آشكار و محبّت خدا در دلش ضعيف شود ، مثل چنين شخصى مثل بيمارى است كه مرض و دواى آن را با كمال فصاحت وصف مىكند و تندرستى و شفا را تعريف مىكند و ديگر بيماران نمىتوانند مانند او سلامتى و شفا و عوامل و درجات آن را وصف كنند . پس اين شخص از ديگر بيماران در توصيف بيمارى و متّصف شدن به آن جداست ، و او خود تنها در وصف علم طبّ از آنها ( ديگر بيماران ) جداست ؛ بنابراين اگر از علم خود به حقيقت سلامتى ، گمان كند كه تندرست است كمال نادانى است ؛ همچنين علم داشتن به ترس و محبّت و توكّل و زهد و ديگر صفات با متّصف بودن به حقيقت آن صفات مغاير است ، و هر كسى كه وصف كردن حقايق را با متّصف بودن به آنها اشتباه كند ، فريفته و مغرور است . اين است حالت واعظانى كه در كلام آنها عيبى نيست ، بلكه روش موعظهء آنها روش موعظهء قرآن و روايات است . گروه ديگرى ( از واعظان ) از روشى كه در وعظ واجب است عدول كرده‌اند و آنها

--> ( 77 ) چند بار در اين كتاب نقل شده است .